X
تبلیغات
رایتل

شنوایی شناسی ۸۸همدان

علمی-فرهنگی-هنری

به طواف کعبه رفتم به هرم رهم ندادند!

سلااااااااااااااااااااااااااام!  

نمیدونم میدونید یا نه؟! 

12 تیر بود که یه اس ام اس برام اومد با این مضمون:زائر گرامی...! اولش کلا نفهمیدم چی میگه!وقتی گزینه ی veiw full screen!!! توی آپشن گوشی رو زدم 2ززاریم! افتاد.گفتند 24و25و26بیایین واسه آموزشی قبل از سفر و گرفتن چمدان.یه سری خاطرس از قبل از سفر و توی سفر و بعد از سفر که میخوام بنویسم براتون. 

 اتفاقات قبل از سفر: 

 

1- توی حسینیه ی امام که محل برگزاری آموزشات سفر بود و یک روحانی که مسئول این آموزشات<عملا چرت و پرت> انتخاب شده بود.آخر یکی از این جلسلات روحانی گفت:کسی سوالی نداره؟یه پسری که روبروی من نشسته بودبا صدای نسبتا high frequency گفت:<یا شیخ!!!!!سوالی داشتم> بعد از آشنایی با طرف فهمیدم که اهل قم است.میگفت ما در انجا به اینها میگوییم شیخ! 

 

2- بالاخره 28تیر رسید و با کلی سلام صلوات از روبه روی مسجد دانشگاه بوعلی داشتیم راهی می شدیم که گفتن از صدا و سیما اومدن واسه فیلم برداری!ما هم که نمی خواستیم ریا بشه!!!!!!!!!!!!!!!! خودمون رو قایم میکردیم.یکی اومد تو اتوبوس گفت:سامعی اینجاس؟ گفتم آره.گفت بیا پایین میخوان ازت فیلم بگیرن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیدم پسر عموم که فیلم برداره اومده،خلاصه شب از اخبار ساعت 10شبکه ی همدان.......... 

 

3-از همه جالب تر حاجتا بود.از دعا کردن برای پیدا کردن تیرآهن و دعا برای طلاق! بود تا دعا واسه بچه دار شدن و انواع و اقسام پارچه برای تبرک<حدود یک نیمچه چمدان> 

اتفاقات حین سفر: 

 

1- نرسیده به تهران ماشین وایستاد برای صلاة.به هر حال سفر حج بود و هزار ادعا! من که اهل این چیزا نبودم وایستادم یه گوشه و نظاره گر سیل خروشان این جوانان خدا جوی شدم. توی اون جماعت پر از تزویر! یه سری آشنا دیدم که با بعضیاشون تو دانشگاه بوعلی و علوم پزشکی سلام علیکی دارم و مطمئن بودم که نماز اولی ند!!! یواشکی رفتم جلو گفتم:حاج آقا التماس دعا!!!!!!!  

یکی شون برگشت گفت:جون من 3 نکن،بزار آدم شیم! 

 

2-رسیدیم عربستان.دمای تو اتوبوس39بود.ناهارم نخورده بودیم.راننده نگه داشت واسه ناهار.شیخ کاروان!گفت: دوستان اول نماز بعدا غذا.یکی از بچه ها گفت:حاج آقا راس میگه!اول نماز بعد از غذا!!! 

 

3-ما مدینه اول بودیم و بیشتر خریدمون رو تو مدینه انجام دادیم.بیشتر عرب های اونجا از ما بهتر فارسی صحبت میکنن!!! یه روز از مسجد النبی برمیگشتم دیدم یه زن عرب بساط ریخته رو زمین و داد میزنه:جلین جلین جنس چخ مرغوبده <به ترکی یعنی بیاین بیاین جنس مرغوب است> یا من خواستم پارچه بخرم گفتم:سیدی پارچش خوبه؟گفت:آنچه عیان است چه حاجت به بیان است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عمق فاجعه رو درک کردین؟! 

 

4-این عربا هنوز تو دوران جاهلیت خودشون موندن و ما واقعا باید به ایرانی بودنمون ببالیم.معمولا سوال هایی در مورد قیمت اجناس و احوالپرسی و سوال های اینچنینی رو با یک سوال جواب میدادن!!!<زن داری؟؟؟؟؟!!!!!!!!> و تیکه کلامشون این بود:سنت محمد رابعة!!! و خیلی تاکید داشتن:کمتر از رابعة حرام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 

 5-توی فرودگاه جده موقع برگشت به ایران بودیم که شیخ داد زد:آقایان نماز مغرب است بفرمایید.دوباره داد زد.دریغ از یک توجه!!! خلاصه نماز برگزار شد با حدود 20 حاجی از 125 حاجی!آخرش جوش آورد و گفت:حداقل بزارین از عربستان خارج بشیم بعد بشین تاریک الصلاة! 

 

6-تو طیاره همه با هم می خوندیم: 

حاجی ما از مکه و منی بر گشته 

مارمولک رفته اژدها برگشته!

  

در صورت مورد قبول واقع شدن،مطلب ادامه خواهد داشت.

تاریخ ارسال: یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1389 ساعت 03:55 ق.ظ | نویسنده: احسان | چاپ مطلب 28 نظر