X
تبلیغات
رایتل

شنوایی شناسی ۸۸همدان

علمی-فرهنگی-هنری

بیاید اعتراف هایی رو بکنیم......

 

سلام به همه ی دوستانی گلم امیدوارم تو این تابستون به خصوص شهرای گرمی که چشما همش سراب میبینه حالتون خوب باشه.  

خودم اول شروع میکنم:  

اعتراف میکنم سوم ابتدایی من بودم که ناخواسته سر دوستمو شکستم وفرار کردم...  

من بودم که لباس پسرا رو پوشیدم ودختر خاله بیچارمو ترسوندم وبه گریه انداختم..... 

من بودم که تو خوابگاه دبیرستان وقتی برق رفت تو سالن سر سطل  آشغالو با کلی پوست تخمه پرت دادم هوا وهمه جیق کشیدن البته سوسنم با هام همدست بود 

 

البته من خیلی دختر خوبیم اینا قبل دانشگاه بوده ها... 

منتظر اعترافات شما هستیم.....

تاریخ ارسال: جمعه 21 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:41 ب.ظ | نویسنده: زلیخا | چاپ مطلب 14 نظر