با دوستان سر سفره ی شاهانه همیشگی نشسته بودیم ومشغول خوردن خورشت قیمه (بی قیمه)بودیم که ناگاه سر مویی از میان برنج های دم نکشیده (خدایش اینجاش دروغه)بیرون جهید(خوابگاهه دیگه
) ودر کمال خون سردی با معیت انگشت شست واشاره مو را بیرون آورده وشتر دیدی ندیدی به خوردن همچنان ادامه داده ودر همین هنگام طبع شعری دوستان گل کرد واین شعر را سرودیم
بر گرفته از اشعار مطلب قبلی...
یاد دارم یک شب سرد سرد
می گذشت از سالن خوابگاه ژتون فروش پیرمرد
ژتون فروشم پول ها را میبرم
سکه داری خورده داری میبرم
گر نداری یارانه ات را می ستانم می برم من می خورم ()
از کیف های خالی هم نگذرم
اشک در چشمان نرگس حلقه بست
عاقبت فریاد کشید آوازی در بکرد
آخر ترم است وپول در کیف نیست
ای خدا شکرت ولی این دانشجویی ست
بوی غذاهای بیرون هوشش برده بود
اتفاقا زلیخا هم روزه بود
ابتسام بی روسری بیرون دوید
گفت آقای جهانی کیف خالی می خرید؟؟؟
واین داستان ادامه دارد...
آقای جهانی گفت:سلام دخترم حالت خوبه!!!!!کیف خالی واسه چه مه؟انگار زیاد درس خوندی!!
ابتسام همچنان .....و حرفی برای گفتن نداشت جز اینکه:
پول ژتون ها چقدر میشه؟
ابتسام در فکر فرو رفته وزلیخا نمازش را به پایان میرساند وابتسام میگوید تقبل الله
زلیخا میخواهد عرب گونه سخن بگوید وناگاه می گوید الحمد لالله
چیکار کنیم دیگه آخر ترم است وافسردگی هیچ کسیم نیست به من بگه آخه تو بیکاری این همه درس وتو نشستی.......
اول انتشار این مطلب یه چیز بگم: من این همه تهمت و ظلم و دروغ را بر نمی تابم به خدا این آخراش اصلا راست نبود من نه رفتم قیمت ژتون بپرسم نه از آقای جهانی چیزی پرسیدم
در ضمن تو رو خدا ببینید این آخر ترمی به سرمون زده نشستیم این کارا را می کنیم یکی نیست نصحتمون کنه
زلیخا جون دست بکش عزیزم..........
در ضمن خودت این طوری
ابتسام جونم اینو که همه میدونن تعجب میکنم اینجوری فکر کردی
چون این آخریاش به دنبال داستان شعر اومده واز اونجایی که کل ماجرای شعر حقیقت نداره پس ادامشم حقیقت نداره.
ناراحت نشی گلم
سلام

مو درآمده و در بالای سفره در حضور همگان به معرض نمایش در
کاش من هم میتونستم بگم تو خوابگاه پسرا چی میگذره!!!!!!!!
اینا اگه تو غذاشون مو نباشه تعجب میکنن!
اگر هم مویی پیدا بشه به معیت کل انگشتان دو دست!!!!!
می آید و کلی با هم میخندند و به هم بهتان و افترا میزنند که این مال جه کسی بوده است.
افسوس که دیگر نمیتوانم بیش از این بنویسم و آینده نگری اینجا به صلاح است!!!!
چون اگر بیش از این بنویسم دیگر از آن تعارف های بعد از سلف خبری نیست!!!
سلام
مثل اینکه خبرای خوابگاهو خوب بهتون میرسونن واز بدبختی این جماعت آگاهید.
شما از این امر مستثنی هستیدولی اگه بقیه ی آقاییون هم در مورد مسائل خوابگاشون مطلب بزنن خوب میشه
سلام دوست جون


میگم شمابایدشاعرمیشدی
خانوادگی خوندیم کلی خندیدیم
یادروزای خوابگاه افتادم بااون غذاهای.................
مطلب قشنگی بود
سلام دوست گرامی
آخرش نمی دونیم نویسنده شیم یا شاعر ما رو گیج کردی ساقی جون
سلام
خوابگاه که برا تو بد نبوده حداقل تونستی با فیلم گرفتن از خوابگاه و ما رو ضایع کردن گوشیتو امتحان کنی

بژی والا مطلب زور خاص بو
از اینکه باز هم دیر به وب سر زدم شرمندم دیگه خودتون می دونید ایام امتحانات نزدیکه و ما بر عکس شما داریم جزوه ها رو می خوریم
والا من که به وجود مو در غذا حساس بودم تو این خوابگاه ها و سلف خراب شده دیگه عادت کردم
حالا احسان کجاشو دیدی کم مونده از تو غذا لنگه کفش هم دربیاد مو که سهله به قول خودت اگه مو درنیاد ما تعجب می کنیم مخصوصا اگه.....
خطاب به احسان:
دیگه هم از تعارف های بعد از سلف خبری نیست مگر در مواردی که از سوی آقا کمال سفارش شده باشی
سلام
مگه پروتئین کراتینم حساسیت میخواد آقای طاهری
زور مه منون نه زه ری لووتفتانه
ما که میدونیم شما مشغول خوندن ودر پی کسب اطلاعات برای مبادله سر جلسه میباشید البته با توجه به قورت دادن جزوات دیگه نیازی به دریافت اطلاعات از طرف ما نداریدامیدوارم که بدون چشم داشت برسونید
حساس به مو!!!!!!!!!!!!!
سلام
بله ما آماده ایم که سر جلسه ورقه های شما رو بررسی کنیم تا هیچ گونه شبهه ای باقی نمونه
کراتین زیاد هم عواقب بدی به دنبال داره
سلام
موها در برخورد با highy f اگر شکل wداشته باشند می شکنند و ما با موهای شکسته چگونه اطلاعات ردوبدلی را بشنویم
خیلی ممنون ولی محال میدونم تبادل اطلاعات صورت بگیره چون با توجه به گفته ی بانو ی گرانقدر